محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3731
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« و براى اين كار وعده اى نهاده بود « با صفى كه وقتى خودهاى آن جلوه مىكرد « گفتى برق در اطراف آن بود « با صفهاى فشرده سوى او رفتيم « و چيزى نگذشت كه حجاج شمشير كشيد « و جمع ما هزيمت شد و پراكنده شد « سپاه امير مؤمنان و سواران و قدرت وى « عزيز و مؤيد شد « امير مؤمنان را اين ظفر « بر قومى كه ستمگران و حسودان بودند « مبارك باد « قومى كه به پا خاستند « و از ستم اميران خويش شكايت داشتند « ولى خودشان از همه ستمگران ستمگرتر بودند « بنى مروان را بهترين پيشوايان يافتيم « و به حلم و بزرگوارى از همه مردم برتر . » با اشعارى ديگر كه دراز است . گويد : مردم شام گفتند : « خدا امير را قرين صلاح بدارد نكو گفته » اما حجاج گفت : « نه نكو نگفته ، شما نمىدانيد از آن چه منظور داشته » آنگاه گفت : « اى دشمن خدا ما ترا بر اين گفتار نمىستاييم كه اين سخنان را از روى تأسف گفته اى كه چرا حريفان ما غلبه نيافتهاند و مظفر نشدهاند ، ترا از اين نپرسيديم ، گفتهء خويش را بيار كه گويى : بزرگوارى ميان اشج است و قيس » گويد : اعشى آن شعر را بخواند تا به آنجا رسيد كه گفته بود : « به به از اين